مهارت دانستن بیشترینها از کوچکترینها است
مهارت در کامپیوتر را در اینجا فرابگیرید
|
ارسال SMS بدون افتادن شماره برای فرد مورد نظر
شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد ... و باقی قضایا! عکس برداری صحیح با گوشی های سونی اریکسون کدهای مخفی ایرانسل مشاهده صورتحساب موبایل اینبار از طریق SMS برای کسانی که خط دائمی دارند! راهنمای اتصال کامپیوتر به اینترنت از طریق GPR افزايش سرعت پردازش موبايل ترفندي براي تست كامل گوشيهاي سوني اريكسون مخفی سازی فایلها در سری N نوکیا از بین بردن مشکل ارسال فایل SMS رفته را به جوی بازگردانید! پیغام های خطای گوشی نوکیا و رفع آن ها نحوه آهنگ سازی برای گوشی های سامسونگ تفاوت هاي بلوتوث ورژن ۲ با ورژن ۱.۲ آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات موبايل (قسمت اول) اطلاعات مفيد و لازم درباره گوشی موبایل اطلاعاتی از سیم کارت های اعتباری ( تالیا ) نکاتی مهم از باتری موبایل برای دارندگان تلفن همراه آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات موبايل (قسمت دوم) کرک کردن برنامه ها توسط فايل های app
یک گلخانه زیبا برای رایانه شما
یک کتاب نقاشی بسیار عالی برای کوچولوهای عزیز بازی زیبای ABC Animals بازی زیبا و جالب BirdWatch بازی زیبای Amazing Mosaic |
وقتی دخترا برن سربازی... (طنز) وقتی دخترا برن سربازی... (طنز)
![]() صبحگاه: فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی ...
صبحانه:
وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟ چرا کره بو میده؟ بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفخ میکنه آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم ...
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید .
وا نه، لباسامون خاکی میشه ... آره، تازه پاره هم میشه ... وای وای خاک میره تو دهنمون ... من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ... ...
ناهار
این چیه؟ شوره تازه، ادویه هم کم داره فکر کنم سبزی اش نپخته باشه من که نمی خورم، دل درد میگیرم من هم همینطور چون جوش میزنم فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید! بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟ برو خودت غذا درست کن والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو.. چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
...
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟ معاون: رفتن حمام فرمانده با لگد درب حمام را باز میکند و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ
سربازه ها گم میشود... هوووو....بی شعور مگه خودت خواهر مادر نداری... بی آبرو گمشو بیرون... وای نامحرم... کثافت حمال... (کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!) ...
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟ یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟ جوجه بدون برنج رژیمی عزیزم؟ آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم. ...
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و با ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده ، از دست ما ناراحتین؟ فرمانده: بله بسیار زیاد! خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم . فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!! فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟ واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم. آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی. سرباز: آخه گناه داره، طفلکی مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا ![]() ![]() مدیر و نویسنده وبلاگمرضیه کریمیان | لینک ثابت | موضوع:آموزش مهارت در کامپیوتر |
|
|