مهارت دانستن بیشترینها از کوچکترینها است
مهارت در کامپیوتر را در اینجا فرابگیرید
|
ارسال SMS بدون افتادن شماره برای فرد مورد نظر
شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد ... و باقی قضایا! عکس برداری صحیح با گوشی های سونی اریکسون کدهای مخفی ایرانسل مشاهده صورتحساب موبایل اینبار از طریق SMS برای کسانی که خط دائمی دارند! راهنمای اتصال کامپیوتر به اینترنت از طریق GPR افزايش سرعت پردازش موبايل ترفندي براي تست كامل گوشيهاي سوني اريكسون مخفی سازی فایلها در سری N نوکیا از بین بردن مشکل ارسال فایل SMS رفته را به جوی بازگردانید! پیغام های خطای گوشی نوکیا و رفع آن ها نحوه آهنگ سازی برای گوشی های سامسونگ تفاوت هاي بلوتوث ورژن ۲ با ورژن ۱.۲ آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات موبايل (قسمت اول) اطلاعات مفيد و لازم درباره گوشی موبایل اطلاعاتی از سیم کارت های اعتباری ( تالیا ) نکاتی مهم از باتری موبایل برای دارندگان تلفن همراه آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات موبايل (قسمت دوم) کرک کردن برنامه ها توسط فايل های app
یک گلخانه زیبا برای رایانه شما
یک کتاب نقاشی بسیار عالی برای کوچولوهای عزیز بازی زیبای ABC Animals بازی زیبا و جالب BirdWatch بازی زیبای Amazing Mosaic |
داستانهای ملا نصرالدین داستانهای ملا نصرالدین
![]() داستان خویشاوند الاغ
روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, داستان دم خروس
یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت, داستان خروس شدن ملا
یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد! داستان الاغ دم بریده یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید. داستان مرکز زمین
یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟ داستان پرواز در اسمانها مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت: داستان درخت گردو
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن داستان قیمت حاکم داستان قبر دراز
روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است! داستان خانه عزاداران
روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم! داستان بچه ملا
روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد! داستان ملا در جنگ
روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست. داستان نردبان فروشی ملا
روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ملا گفت نردبان می فروشم! داستان لباس نو
روزی ملا ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد! داستان ملا و گوسفند
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد. داستان خانه ملا
روزی جنازه ای را می بردند پسر ملا از پدرش پرسید : پدرجان این جنازه را کجا می برند؟! روزی از ملا پرسیدند : شما چند سالگی داماد شدید؟ داستان گم شدن ملا
روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟ داستان دوست ملا روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟ داستان ماه بهتر است
روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟ نظر یادتون نره مدیر و نویسنده وبلاگمرضیه کریمیان | لینک ثابت | موضوع:آموزش مهارت در کامپیوتر |
|
|