تبليغاتX
مهارت دانستن بیشترینها از کوچکترینها است - جُــــــــــــــــک و خــــــــنده (9)

مهارت در کامپیوتر را در اینجا فرابگیرید










ترفند ها و دانستنی های موبایل


دنیـــــــــــــــــــای بازیگری


نرم افزار های کاربردی و بازیهای جالب برای شما



جُــــــــــــــــک و خــــــــنده (9) 

مطالب زیر فقط طنز بوده و قصد توهین به هیچ شخص ، گروه یا قومی نیست .

جــُــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

جک و خندهطنز و خنده


يه روز يه آقا ميره ثبت احوال ، میخواد اسمشو عوض كنه.ميگن :اسمت چيه ؟ ميگه اكبر ان چهره .ميگن :حق داري ، چي مي خواي بزاري ؟ ميگه :اصغر ان چهره .



دیروز در بعضی اماکن : از پذیرفتن خانم های بدحجاب معذوریم!!! امروز: از پذیرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوریم!!! فردا : خواهشاً با شلوار وارد شوید .

مامانه به بچش ميگه که :عزيزم و قتي خاله اومد ، قشنگ ميري جلو ، سلام ميکني ، ميبوسيش .بچهه ميزنه زيره گريه ، ميگه :نه مامان من خاله رو بوس نميکنم! مامانه ميگه : اِ چرا عزيزم؟ بچهه ميگه : آخه ديروز که بابا ميخواست بوسش کنه زد تو صورتش .

به ترکه میگن : تولدت کیه ؟ میگه : 5 آذر ، میگن چه سالی ؟ میگه : هر سال !

در پی کاهش خنده در سوییس ، مقامات این کشور اقدام به واردات لُر کردند !

بسیجیه موبایلش را میذاره روی پیغام گیر ، میگه : لطفا پس از شنیدن دعای کمیل پیغام خود را بگذارید !

یه دکتر اصفهانی زنش میمیره ، روی سنگ قبرش می نویسه : آرامگاه زری همسر دکتر رحیمی مختصص زنان و زایمان ، مطب : خیابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 از ساعت ... !

به ترکه میگن یه تصویر غمناک بکش ...ترکه یک نون بربری سوخته میکشه !

به لره میگن :شما لری ؟ میگه :نه به خدا ، بیا بگرد !

به لره میگن : اگه تو دريا یه کوسه ماهی بذاره دنبالت چه کار میکنی ؟ میگه : میرم بالای درخت ! میگن : آخه اونجا که درخت نيست . داد ميزنه ، ميگه : مجبورم . . . می فهمی ؟ مجبورم !

به ترکه ميگن :ميای بريم هفته دفاع مقدس ؟ ميگه: نه شما برين ، من برا چهلمش ميام !

به لره ميگن :چرا تو هر وقت ميری دستشویی در رو نمی بندی؟ ميگه :نه بابا ، میخوای من در رو ببندم که تو بيای از سوراخ کليد نگام کنی !

به ترکه ميگن : علی يارت . ميگه :ما تيممون تكميله يار خودتون !

لره  توی آب نگاه می کنه و عکس خودشو ميبينه و ميگه: جل الخالق ! اسب آبی ديده بودم ولی خر آبی نديده بودم ! 

دوتا گوجه قرمز باهم دعواشون ميشه ، يه گوجه سبز مياد جداشون کنه ، قرمزا بهش ميگن : سيد ! تو دخالت نکن !

ازغضنفر می پرسن :تو چرا جورابت اینجوریه؟ یه لنگش آبیه یه لنگش قرمز؟ میگه :نمیدونم والا ، یه جفت دیگه هم همینطوری تو خونه دارم.

یک بابایی پسرش تو قزوین گم میشه، میره پاسگاه گزارش میده.بهش میگن :خُب مشخصات پسرتون چیه؟ میگه: هشت سالشه، تپله، موهاش بوره، چشاش آبیه، یک شلوار کوتاه هم پاشه. یارو افسره تو میکروفن میگه:به کلیه واحدها، برادرا توجه کنن، یه تیکه گم شده.

به ترکه میگن: خسته نباشی . ترکه میگه اگه باشم چه غلطی میکنی؟

آبادانیه میره نونوایی میبینه شلوغه ، میره تو صف زنونه می ایسته و میگه:وولک خواهرم گفت پنج تا نون بده .

غضنفر كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، میپرسه:ببخشيد قربان ، میتونم بپرسم داريد چيكار میكنيد؟ غضنفر يقشو ميگيره ، پرتش میكنه تو چاه ، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!

نظر یادتون نره   خداحافظی و نظردهی

  

 

 

مدیر و نویسنده وبلاگمرضیه کریمیان | لینک ثابت | موضوع:آموزش مهارت در کامپیوتر |